\2010-09-26T17:45:12+00:00\000000\12\30\2010\09 بیان دیدگاه Go to comments

بوسیدن لبهای پدربزرگ درلحظه ی خداحافظی سفر و پاک کردن اشکهای حلقه زده در چشمهاش حسی مبهمیه مثل حس خداحافظی آخر…
پدربزرگ تمام احساساتش رو با بوسیدن لبها به نمایش میذاره و من مثل همیشه فراری از این کار… نمیدونم. شاید من گنجایش این همه محبت رو ندارم.

Advertisements
  1. \2010-09-27T06:41:55+00:00\000000\55\30\2010\09 در 06:41

    لحظه خیلی سختیه اینجور لحظات!
    فک نمی کنم هیچ کس تحملشو داشته باشه!:(

  2. \2010-09-27T14:18:10+00:00\000000\10\30\2010\09 در 14:18

    خب منم یه دایی دارم که هیچ وقت برای خداحافظی صبر نمی کنه
    یه جوری در میره
    خب بعضیا اینجورین دیگه 🙂

  3. \2010-09-29T09:33:04+00:00\000000\04\30\2010\09 در 09:33

    سلام
    آخ که چقدر دلم تنگ شده واسه پدر بزرگ خدا بیامرزم، تا هستن نمی دونیم چی داریم.
    لحظات سنگینیه، من هم همیشه فراریم از این لحظات.

  4. \2010-10-02T22:35:15+00:00\000000\15\31\2010\10 در 22:35

    زیبا بود

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: