Archive

Archive for the ‘خورده اعتراف’ Category

آیات تنهایی!

\2011-01-29T13:31:01+00:00\000000\01\31\2011\01 17 دیدگاه

ای کسانی که بر روی میز شما جز لپ تاپ – ماگ پر از شیرقهوه ی نسبتا تلخ داغ – و یک موبایل سایلنت چیز دیگری وجود ندارد ، بدانید و آگاه باشید که شما تنهاترین موجودات روی زمین هستید! این ها نشانه های تنهایی است. شاید که بیندیشید !

اندر انگیزه های من برای درس خواندن!

\2010-11-25T21:43:31+00:00\000000\31\30\2010\11 12 دیدگاه

جدیدا انگیزم واسه درس خوندن اینه که ارشد گرایش امنیت شبکه قبول بشم و از شر آپدیت روزانه نود 32 خلاص بشم!! والا!!

آخر بدشانسی دقیقا کجاست؟

\2010-10-10T09:44:14+00:00\000000\14\31\2010\10 9 دیدگاه

بدشانسی در دقیقه نود!اعتراف میکنم که برنده ی جایزه ی بدشانس ترین بازیکن بازی مین روب شدم!! این هم سندش:

انگیزه ای برای من!

\2010-10-08T02:40:42+00:00\000000\42\31\2010\10 5 دیدگاه

از قدیم و ندیم گفتن درس خوندن انگیزه میخواد. حالا یکی مثل شاگرد اول گروه ما انگیزش ارشد و دکتری میشه ، یکی هم مثل من انگیزش میشه خوردن ایستک استوایی بین ساعت های تعطیلی کلاسها. چیزی که مهمه داشتن انگیزست وگرنه مابقی همش حرفه! والا!!

\2010-09-26T17:45:12+00:00\000000\12\30\2010\09 4 دیدگاه

بوسیدن لبهای پدربزرگ درلحظه ی خداحافظی سفر و پاک کردن اشکهای حلقه زده در چشمهاش حسی مبهمیه مثل حس خداحافظی آخر…
پدربزرگ تمام احساساتش رو با بوسیدن لبها به نمایش میذاره و من مثل همیشه فراری از این کار… نمیدونم. شاید من گنجایش این همه محبت رو ندارم.